مجتبى ملكى اصفهانى

81

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

مىشويم كه روايات معمولا از حيث دلالت قطعى هستند ولى از جهت صدور آن‌ها از معصومين عليهم السّلام به حدّ تواتر نمىرسند و در نتيجه ، مفيد قطع و يقين نيستند . بر اين اساس گفته مىشود : روايات ، قطعى الدّلاله و ظنّى الصّدور هستند . البتّه ظنّى بودن دلالت آيات قرآن و ظنّى بودن صدور روايات از معصومين عليهم السّلام مانع از مراجعه‌ى عالمان به قرآن و روايات و استنباط احكام شرعى از اين دو منبع نمىشود چرا كه ما دليل داريم بر اينكه با وجود دو مطلب فوق ، بايد به آيات و روايات مراجعه نمود ؛ بخصوص با دقت فراوانى كه از سوى عالمان دينى براى تشخيص روايات صحيح از غير صحيح اعمال مىشود . قلب « 1 » لفظ « قلب » بر معانى متعدّدى اطلاق مىشود از جمله : 1 - آنچه نزد صوفيه معروف است كه عبارت است از الف : آنچه از جنس گوشت به شكل صنوبر بوده و در سمت چپ سينه انسان و چهارپايان قرار دارد . ب : لطيفه‌اى الهى و روحانى كه بين آن و قلب جسمانى علاقه و ارتباط برقرار است مانند تعلّق صفت به موصوف . قلب به اين تعبير است كه دربردارنده‌ى حقيقت انسان است و هرگاه در قرآن و روايات از قلب نام برده مىشود ، مقصود همين معناى دوّم است . از « نفس » ، « روح » و « عقل » نيز به « قلب » تعبير مىشود . 2 - آن معنايى كه اصطلاح صرفى « قلب » است كه عبارت است از : تبديل حرف « علّه » و « همزه » ، مثل اينكه گفته مىشود : « يقال » در اصل « يقول » بوده است . « واو » حرف علّه‌ى ما قبل ساكن ، حركت آن به حرف قبلى ( قاف ) منتقل و قلب به « الف »

--> ( 1 ) - كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم : 2 / 1334 .